با عرض پوزش که ارسال این مطلب طول کشید؛ این چند روز در هیئت مشغول غذا پختن بودیم و از اینترنت منقطع!
مطلب مفصل بود، زین جهت در ادامه ی مطلب قرارش دادم …

بسم الله؛
داستان علي رغم تلاش مخالفات مفاومت براي پيچيده کردن آن و تکرار روايات نادرست، بسيار ساده و واضح است؛
حماس به عنوان يک سازمان سياسي که شاخه اي نظامي به نام گردان هاي «شهيد عزالدين قسام» دارد، در يک انتخابات تاييد شده و آزاد که نمايندگان اتحاديه ارودپا و حتي جيمي کارتر بر آن نظارت داشته اند شرکت کرده، و در اين انتحابات مجلس که مي بايست منجر به تشکيل دولت مي شد پيروز شد.
محمود عباس، جانشين عرفات، رئيس مقتول تشکيلات خودگردان، با رفتاري همچون ديکتاتورها، و نماد جريان شکست خورده ي انتخابات، در راه ادامه ي فعاليت کابينه ي حماس و موتلفين اش مشکل تراشي مي کند، کار حتي به دستگيري نمايندگان حماس در مجلس توسط نيروهاي امنيتي تشکيلات خودگردان مي رسد؛ درگيري شديد مي شود؛ تلاش هاي دولت هاي عربي براي آشتي اين دو گروه به نتيجه نمي رسد، بالاخره حماس در بخشي از زمين هاي اشغال نشده، غزه، به پيروزي مي رسد؛ و حتي به مدارکي دست پيدا کرده و منتشر مي کند که نشان دهنده ي ارتباط مستقيم نيروهاي امنيتي تشکيلات خودگردان و اسرائيل است.
کشورهاي اروپايي، آمريکا، اسرائيل و اکثر اعراب، که براي فشار به حماس براي پذيرفتن خواست گروه شکست خورده ي انتخابات، پيش از اين ارسال کمک هاي بين المللي به فلسطين را محدود کرده بودند، دايره ي محاصره را تنگ تر مي کنند؛ و پس از درگيري هاي گردان هاي قسام و اسرائيل آتش بسي 6 ماهه برقرار مي شود؛
اما همچنان دايره ي محاصره در دوران آتش بس تگ تر مي شود، تا اينکه به پايان آتش بس نزديک مي شويم و مي رسيم به اين روزهاي اخير …

+ ادعا: حماس آتش بس را نقض کرده است و موجب جنگ جديد شده است؛ و از زاويه ايجاد يک جنگ خونين براي مردم غزه محکوم است.
پاسخ:

واقعيت اين است که؛

اول، اسرائيل با تنگ تر کردن محاصره بر مردمي که به خاطر راي دادن به حماس در حال تنبيه بودند در حال جنايت بود، و وقتي به اين توجه کنيم که اين محاصره با ابزار نظامي انجام مي شده است، بهتر مي توان واژه ي «جنايت جنگي» را روي آن نهاد؛ شايد در اينجا کسي بگويد در اين امر بيشتر مصر مقصر است، و به جاي اسرائيل بايد مصر را هدف قرار داد؛ ولي بايد توجه داشت طبق قرار داد کمپ ديويد، اسرائيل در مورد گذرگاه رفح و مرز مصر و غزه و حق وتو دارد، و در غير اين صورت بعيد است که مصر تا اين حد فشار هاي مردمي را تحمل کند، در واقع مصر براي هر اقدامي براي گذرگاه رفح و مرزهاي مصر و غره مي بايست با اسرائيل هماهنگ کند.
دوم، اسرائيل به غير از قضيه محاصره، به صورت درگيري نظامي هم از اول به آتش بس پايبند نبوده است، در اينجا وبلاگ بامدادي به خوبي اين موضوع را توضيح مي دهد:

«در درجه‌ی اول اسرائیل هرگز آتش‌بس را [در عمل] قبول نکرده است. از همان ابتدای ظاهرا آتش بس، اسرائیل در داخل نوار غزه یک «ناحیه‌ی ویژه‌ی امنیتی» (special security zone) تعیین کرد و اعلام کرد فلسطینی‌هایی که داخل این ناحیه شوند مورد هدف قرار خواهند گرفت. به بیان دیگر، اسرائیل رسما بیان کرد که به سربازان خود مجوز داده است به کشاورزان یا افرادی که تلاش کنند سر زمین خودشان [اگر در این ناحیه می‌بود] بروند شلیک کنند، کاری که نه تنها تخلف از آتش‌بس بود بلکه تخلف از قوانین بین‌المللی نیز هست.
علی‌رغم موارد مختلفی که اسرائیلی‌ها به سمت فلسطینی‌ها شیلیک کردند و منجر به مجروح شدن چند نفر شد، حماس از لحظه‌ی شروع آتش‌بس یعنی 19 ژوئن 2008 تا روزی که اسرائیل در چهارم نوامبر 2008 به غزه حمله‌ی هوایی کرد و پنج فلسطینی را کشت و چند نفر را زخمی کرد و عملا [و علنا] به آتش‌بس پایان داد، به آن وفادار ماند.
همان‌طور که پیش‌بینی می‌شد، نقض علنی آتش‌بس از سوی اسرائیل منجر به انتقام‌گیری شبه‌نظامیان در غزه شد که در پاسخ به سوی اسرائیل موشک شیلیک کردند. شیلیک موشک از سوی غزه به اسرائیل که به عنوان بهانه‌ی حمله‌ی هوایی اسرائیل به غزه مورد استناد قرار گرفته در واقع پاسخ مستقیم حمله‌ی هوایی اسرائیل به غزه بوده است، [شکستن یک جانبه‌ی آتش‌بس از سوی اسرائیل چندان در رسانه‌ها منعکس نشده است].
قابل پیش‌بینی بود که عمل‌کرد اسرائیل و نقض آتش‌بس توافق شده از سوی این کشور، منجر به تشدید (escalation) حملات موشکی به سوی اسرائیل می‌شود.»

سوم، حتي اگر قضيه درگيري نظامي گردان هاي عزالدين قسام با اسرائيل در نظر نگيريم، حماس براي شکست محاصره به شدت از طرف جامعه غزه تحت فشار بوده است، و بعيد نيست براي خروج از اين وضعيت و عدم تکرار آن به هر اقدامي دست بزند، که يکي از آنها در گيري نظامي است؛ خصوصا که با آنکه وضعيت محاصره از نظر قتل غير نظاميان دستکمي از وضعيت فعلي نداشت، ولي براي تحريک احساسات جهاني خصوصا احساسات ملت عرب براي ياري غزه وضعيت جنگي و ديوانگي اسرائيل براي بمباران هوايي موثر تر بوده است، البته من فکر نمي کنم حماس با همچين هدفي اقدام کرده باشد، ولي بهرحال اين نتيجه ي ميمون براي مقاومت در تحريک احساسات و تشديد روحيه انقلابي ملل مسلمان را نمي توان ناديده گرفت.
چهارم، اما کساني که دايم اين ادعا را مطرح مي کنند، از زاويه اين موضوع را مطرح مي کنند، که گويي حماس در موقعيت نامشروع قرار دارد و در حال آزار اسرائيل نامهربان است؛ ولي نبايد فراموش کرد، که حتي اگر بر فرض محال بپذيريم اسرائيل حق موجوديت دارد، اين حق موجوديت از نظر قانوني محدود به زمين هاي مصوب سازمان ملل در سال 1948 است، که با زياده خواهي و اشغالگري اسرائيل به مرزهاي سال 67 مي رسد؛ ولي در حال حاضر اسرائيل مناطق بيشتري حتي از مناطق 67 را اشغالگر کرده است، و بي شک در حال حاضر در وضعيت اشغالگري است، و حماس حتي اگر اسرائيل را نه در مرزهاي 48 که در مرزهاي 67 بپذيرد باز در برابر يک اشغالگر قرار دارد که به عنوان يک سازمان سياسي داراي يک گروه چريکي براي آزاد کردن مناطق ميهني مسئول است.
پنجم، آزادي خون مي خواهد. ما ايراني ها بهترين اثبات اين گزاره هستيم؛ از اخراج پرتغالي ها، نبردهاي ميرزا کوچيک خان تا انقلاب سال 57 و جنگ 8 ساله ايران و عراق؛ آيا با همين استدلال نمي بايست در جنگ 8 ساله به خاطر کمتر ريخته شدن خون از کردستان و خوزستان مي گذشتيم؟؛ ما امروز حتي حاضر نيستيم از سه جزيره ي لم يزرع خود در خليج فارس بگذريم، و حتي از نام فارس بر روي خليج فارس، آن وقت چگونه است که از فلسطينيان مي خواهيم براي کم شدن خشونت از آزادي خاک خود بگذرند؟ خون مي خواهد، هر چقدر هم که خون ريخته شود باز هم به آزادي و استقلال مي ارزد.

+ ادعا: حماس از سپر انساني استفاده مي کند.
پاسخ:

جواب به اين سوال دو وجه دارد،

اول، اينکه فقط بخشي از حماس را گردان هاي عزالدين قسام تشکيل مي دهند، و بخش عمده اي از سازمان هاي خدماتي، بيمارستان ها و … همه از نيروهاي غير نظامي حماس تشکيل شده اند …
دوم، غزه امروز پر تراکم ترين منطقه روي کره ي زمين است، آيا در شرايطي همچون شرايط غزه، با يک و نيم ميليون جمعيت و مساحت کمتر از 40 هزار کيلومتر مربع، امکان تفکيک نيروهاي شبه نظامي از نيروهاي غير نظامي وجود دارد؟
سوم، البته کساني که اين ادعا را مي کنند، پاسخ هاي آن را مي دانند، در واقع آنها مي خواهند حماس را مجبور به خودکشي کنند، يعني جماعت شبه نظامي شما در بخشي از غزه جمع شويد تا با يک موشک کار همه تان را بسازيم، آزادي خون مي خواهد، و در يک کشور در اشغال که براي آزادي خود تلاش مي کند چيزي به نام غير نظامي معني ندارد!

+ ادعا: حماس از روش های تروریستی برای مبارزه استفاده می کند، حماس غیر نظامیان اسرائیل را هدف قرار می دهد، حماس و اسرائیل دو روی یک سکه اند!!

پاسخ:

اول، یقینا روش مبارزه ی پسندیده برای نگارنده، روش مبازره حزب الله است، یعنی استفاده حداقلی از عملیات استشهادی (حزب الله سالهاست که دیگر عملیات استشهادی انجام نداده است)، درگیری مستقیم با نظامیان، هدف قرار دادن پایگاه های نظامی و …؛ اما این پندار و پسندیدن روش مبارزه ی حزب الله به معنی حرام -نادرست- دانستن روش مبارزه ی گردان های عزالدین قسام یا جهاد اسلامی نیست.
دوم، در این یادآوری بخشی از مصاحبه ی آقای رمضان، فرمانده ی جهاد اسلامی مناسب است، رمضان در مصاحبه ای در پاسخ به اعتراضات کشورهای عربی در استفاده مکرر از عملیات استشهادی پاسخ می دهد، که شما به ما تانک و اسلحه بدهید ما دیگر عملیات استشهادی نخواهیم کرد؛ این پاسخ دلیل رویکرد فعلی گروه های جهادی فلسطین را نشان می دهد؛ این گروه ها به هیچ روش دیگر دسترسی ندارند، یا میزان دسترسی شان به میزانی که موثر شود نیست؛ در تمام مبارزات چریکی عملیات انتحاری جزو آخرین راه هایی است که انتخاب می شود …
سوم، ما گاهی فراموش می کنیم که اسرائیل یک منطقه اشغالی است، فکر نمی کنم گذشتن صد یا دویست سال از این اشغال هم تغییر در ماهیت اشغالی بودن اسرائیل بدهد؛ فکر می کنم انقدر این مثال تکرار شده است که دیگر همه حفظیم که که جماعت فکر کنید کسی خانه تان را اشغال کرده است و اصلا همسایه هایتان -به مانند بخشی از جامعه جهانی- مالکیت آن خانواده که خانه تان را اشغال کرده است را پذیرفته باشند؛ آیا این خانه برای آنها شده است؟ یقینا نه!؛ حال ما با جماعتی روبرو هستیم که با علم به این که این منطقه اشغالی است در آن زندگی می کنند، آنها غاصبند، و حتی اگر نظامی نباشند -که همگی هستند- با رای دادن، پرداخت مالیات، کار و کمک به توسعه اقتصادی دولت اشغالگر و … به این اشغالگری کمک می کنند؛ پس همگی آنها نه تنها مسئول مسائل حقوقی غصب که مسئول تمامی عواقب این اشغالگری هستند، من جمله ضربه دیدن از صاحبان اصلی آن منطقه …
در واقع ما با یک موقعیت خاص روبرو هستیم، با یک کشور اشغالی روبرو هستیم، که برای باز پس گرفتن کل آن تلاش می کنیم و باید ساکنان نامشروع آن را اخراج کنیم، مانند جنگ هشت ساله نیست که در مرحله ی حمله و جلوگیری از اشغال باشیم (یا مانند لبنان که مقاومت با نظامیان طرف بود)، بلکه بخشی از تلاش با هدف مجاب کردن ساکنان مناطق اشغالی برای خروج از فلسطین است.
چهارم، به غیر از کودکان زیر سن قانونی چیزی به نام غیر نظامی در اسرائیل بی معنی است، اولا در اسرائیل ضمن اینکه خدمت برای هر دو جنس اجباری است، بیشترین زمان خدمت اجباری را دارد -برای مردان سه سال-، ثانیا تمام افراد -زن و مرد- پس از خدمت اجباری نیز نیرو احتیاط محسوب می شوند، ضمن اینکه 11 روز در سال موظف به خدمت به نیروی های نظامی هستند، زین جهت است که در این پادگان بزرگ چند میلیون نفری چیزی به نام «غیر نظامی» بی معنی است؛ حذف هر فرد بالغ در اسرائیل به معنی حذف یک نیروی نظامی است.
پنجم، و در مورد کودکان، یقینا پسندیده تر این است که کودکان آسیب نبینند؛ ولی گاهی گریز ناپذیر است، خصوصا در حملات موشکی، اسرائیل می تواند موشک های خودش را هدایت کند که مناطق مسکونی -مثل قانا در لبنان- را هدف قرار ندهند، ولی آیا این توقع را از موشک های آماتوری و دست ساز گردان های قسام نیز می توان داشت؟ یا اینکه وقتی با حکومت به شدت امنیتی اسرائیل امکان ضربه زدن به یونیفرم پوش ها نیست، از گروه های جهادی توقع داشته باشیم به دیگران آسیب نزنند، و متعاقبا کلا جهاد و مبارزه را کنار بگذارند؟ زین جهت است که به نظر اسرائیل در این که از سپر انسانی به صورت تبلیغاتی استفاده می کند بیشتر مورد اتهام است تا حماس؛ و باید توجه داشت هنگامی که با استدلال مشخص می شود که ساکنین یهودی (یهودی زاده) و بهایی غاصب و اشغالگرند -همگی نظامی و غیر نظامی-، مسئولیت کشته شدن کودکان، پیرها و … با کسانی است که آنها را به این منطقه آورده اند (اولیاشان)، و در میدان جنگ قرار داده اند …
ششم، صهیونیست ها، همچون زمان پیش از تشکیل اسرائیل که در عملیات تروریستی بین یهودیان برای ترساندن ایشان از دیگر ملل برای تشویق به پیوستن به ارض موعود، سابقه دارند، امروزه نیز در انجام عملیات های دروغین در اسرائیل برای توجیه حملات یا متهم کردن گروه های مقاومت سابقه دارند؛ همچون عملیات انفجار چند سال پیش اتوبوس مدرسه کودکان که به حزب الله نسبت داده، و توسط حزب الله تکذیب شد؛ خصوصا باید توجه داشت که حزب الله با حمایت سلاح های جدید ایرانی دیگر نیازی به عملیات استشهادی نداشت و سال ها بود دیگر عملیات استشهادی انجام نمی داد؛ این مسئله را در مورد مقاومت فلسطین نیز می توان پیگیری و تحقیق کرد.
هفتم، از وجهی دیگر نیز عملیات های شهری حماس توجیه پذیر است، اسرائیل یک موقعیت خاص است، پایه ای از رشد جمعیت اسرائیل بر پایه ی مهاجرت است، نا امن کردن اسرائیل موجب جلوگیری افزایش جمعیت اسرائیل و توسعه اشغالگری است، ضمن اینکه امروزه به مدد عملیات های مقاومت رشد جمعیت اسرائیل منفی شده است، و در صورت ادامه ی این روند و این روش با کم شدن جمعیت اسرائیل به اشغالگری پایان داد.

+ ادعا: حماس يک گروه ضد شيعي است؛ حماس يک گروه ضد ايراني است که زمان جنگ 8 ساله از عراق حمايت مي کرد!
پاسخ:

اين ادعا تنها از کساني بر مي آيد که از ساختار مذهبي و تاريخي فلسطين و حماس بي خبر باشند؛

اول، اينکه مذهب فلسطينيان شافعي است، و اين ناصبي ها هستند که ضد شيعي هستند؛ و شافعي ها نزديک ترين مذهب از مذاهب چهارگانه ي اهل سنت به شيعيان و اهل بيت هستند؛ حتي شافعي موسس اين مذهب خود متولد غزه بوده است.
دوم، حماس نه تنها همزمان با جنگ ايران و عراق سامان نيافته بود، حتي سال ها بعد از حزب الله لبنان و جهاد اسلامي فلسطين – دو جريان مقاومت مولود انقلاب اسلامي – در عرصه ي مبازرات ضد صهيونيستي ظاهر شد؛ در اين صورت حمايت سازمان يافته و تشکيلاتي از عراق و حتي توقع از آنها براي شرکت در جنگ عليه عراق -همچون نيروهاي حزب الله که در ايران عليه عراق مي جنگيدند و فن مبارزه مي آموختند- منتفي است.
سوم، حماس شاخه ی فلسطینی اخوان المسلمین است، هر چند نمونه های انشعابی همچون القاعده از اخوان را داریم، ولی نباید فراموش کرد، اخوان از پیش از انقلاب و زمان شهید نواب از حامیان انقلاب 57 بوده است …
چهارم، فراموش نکنیم، امروز حماس مغضوب تمام گروه های ضد ایرانی و ضد شیعی است، مثل عربستان، اردن و …
پنجم، و در آخر چند نقل مطلب:

بخشی از وصیت نامه «شهید نضال فرحات»، از فرماندهان نظامی حماس و طراح موشک های قسام:
«این زمان، زمان مهدی است؛
من از هم اکنون تا زمان ظهورش با او بیعت می کنم …»

«شهید فتحی شقاقی»؛ رهبر جهاد اسلامی فلسطین:
«سرور جوانان اهل بهشت، حسین بن علی بن ابی طالب (ع) در سپیده دم یک روز تاریخی، در صحرای کربلا، صحنه های درخشانی را به نمایش گذاشت که در حافظه تاریخ جاودانه مانده است، و هرگز از یادها فراموش نخواهد شد.
او با شهادت در راه حق و دادگری، نماد انسانیت به تمام معنی را تجلی بخشید … در ادامه راه سرور شهیدان اهل بهشت، یکی از مردان حسینی تبار به نام «عزالدین قسام» در بابر تجاوزگران صلیبی، در برابر چهره زشت و نفرت آور استعمار گران انگلیسی، و صهیونیسم وابسته به او، ایستاد و مقاومت کرد، و حسینی وار در کوهستان های فلسطین به شهادت رسید و به کالبد نیمه جان ملتمان روح تازه دمید، و آتش خشم مقدسی افروخت …»

Advertisements